آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه در يك نگاه - رضايى کرمانى محمدعلى
پاسخ نقد واحد اصطلاح نامه در يك نگاه
رضايى کرمانى محمدعلى
از نگارنده مقاله اى در معرفى و نقد كتاب (اصطلاح نامه علوم قرآنى), با عنوان (سيرى در اصطلاح نامه علوم قرآنى) در مجله ارزشمند آينه پژوهش (شماره ٤٧) به چاپ رسيد.١ در اين مقاله پس از معرفى اجمالى و امتيازهاى فراوان آن (خصوصاً نخستين كتاب بودن در اين باره), به بررسى برخى از كاستى هاى گوناگون آن پرداخته شده است. واحد اصطلاح نامه علوم قرآنِ مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى نيز در پاسخ به اين مقاله, جوابى با عنوان (پاسخ نقد) آماده ساخت كه در همين مجله (شماره ٤٨) منتشر گرديد.٢ هرچند ساختار مقاله (پاسخ نقد) براى پاسخ گويى به مقاله نگارنده, تنظيم شده است, ولى براستى پاسخى اساسى و مستند به بيشتر كاستى هاى مطرح شده, داده نشده است. افزون بر آن, برخى از جمله ها و واژه ها, حكايت از عدم آشنايى با آداب نقد كتاب دارد; عباراتى همچون: (ما به ايشان كتاب هاى اصطلاح نامه را داديم)٣, (هرچند انتظار نداشتيم طرح هاى در دست اقدام ما را به صورت پيشنهاد بيان كنند),٤ و….
اينك به اختصار توضيحاتى درباره مقاله (پاسخ نقد) مى آوريم, با اين بينش كه در صورت خواندنِ كتاب, مقاله نقد, و پاسخ نقد, از سوى قرآن پژوهان, دوستداران علوم قرآنى, و آگاهان از نقدِ كتاب, قضاوتِ درست و سزاوار در اين باره انجام خواهد گرفت. همچنين در اين مقاله, از گفتگوهاى ناقد و واحد اصطلاح نامه (آنچه گفتيم و شنيديم) پرهيز مى كنيم, زيرا گويا سزاوار است كه نقدِ آثار برخى از معاصران, بدون گفتگو و اطلاع منتشر شود. پس به سندِ مكتوب (اصطلاح نامه علوم قرآنى) روى مى آوريم و با توجه به دو مقاله (نقد و پاسخ نقد) مطالب زير را فهرست گونه يادآور مى شويم.
١. آورده اند كه نويسنده با فن اصطلاح نامه نگارى آشنايى نداشته و كتاب هاى اين فن, توسط گروه ما به ايشان داده شده است.٥
اول اين كه آيا يقين دارند همه افرادى كه نامشان در اصطلاح نامه ثبت شده است, آگاهى شان درباره اين فنّ بيش از نگارنده است؟ و اينكه براى آشنايى با اصول فنِّ اصطلاح نامه نگارى, با خواندن چند كتاب و گذراندن يك ترم تحصيلى در چند ماه, اين مهم به دست نخواهد آمد ـ كه براى برخى اين گونه بوده است ـ ولى دستيابى به علوم قرآنى به عنوان يك تخصص و براى تدوين كتاب در يكى از حوزه هاى آن, در چند ماه ميسور نيست.
دوم اين كه كتاب هايى كه نگارنده از گروه گرفته است, نخست از كتابخانه دفتر در اين باره پرسش شده و پس از اطلاع از به امانت گرفتنِ كتاب ها توسط گروه مزبور, براى چند ساعت از آن گروه به امانت گرفته شده است. آيا به امانت گرفتنِ كتاب از كتابخانه گروه (دفتر) دلالت بر تقدم و پيشى گرفتن در موضوعى دارد, همان گونه كه كتاب هاى فراوانى در حوزه علوم قرآن توسط نگارنده به گروه معرفى شده است (چه در مقاله نقد و چه در گفتگو).
٢. آورده اند كه در مقاله نقد, از (اصطلاح) به عنوان واحد ساختار اصطلاح نامه نام برده شده و از (كليد واژه) (key word) غفلت شده است.٦
ولى اين گونه نبوده است, زيرا در اين صورت صدها كليد واژه كه در قالب اصطلاح نمى گنجند, محل اشكال مى بود. بلكه سخن اين است كه عرض و طول كليد واژه در اين اصطلاح نامه تا به كجاست, آيا درست است كه (صورت انسانى جبرئيل) به عنوان كليد واژه در اصطلاح نامه فهرست شود, ولى (جبرئيل) آورده نشود, مگر در ديدگاه منطقى مضاف اليه بر مضاف تقدّم وجودى ندارد.
٣. آورده اند كه در مقاله نقد چنين آمده است: (منابع اصطلاح نامه محدود بوده و يكسان بر رده هاى اصلى تقسيم نشده است), و پس از تكرار اين مفهوم با عبارتى ديگر و در بند بعدى آورده اند كه از ناقد چنين اشكالى تعجب انگيز است كه در هر رده, همچون اسباب نزول و ناسخ و منسوخ, به يك اندازه از منابع و كتاب ها استفاده شود.٧
نقد نگارنده, سند مكتوب است. در آنجا فقط اين گونه آمده است كه منابع و مآخذ اصطلاح نامه براساس مفاهيم علوم قرآنى, سرشكن نشده است و لزوم بهره گيرى از مآخذ براساس يك تقسيم منطقى و نظام مند احساس مى شود. و كلمه (يكسان) اصلاً به كار برده نشده است,٨ زيرا هر نوآموزى مى داند كه هر بحث با توجه به كم و كيف آن, و گستردگى و اهميت آن, چه اندازه كتاب براى تحقيق نياز دارد. اشكال اين است كه براى فهرست حدود پنجاه اصطلاحِ (نسخ) از همه ٤١٥١ اصطلاح و واژه در اصطلاح نامه, از نزديك به شانزده عنوان كتاب اختصاصى در اين باره سود جسته است, در حالى كه (ناسخ و منسوخ) يكى از رده هاى اصلى يازده گانه اصطلاح نامه نيست, ولى مآخذ و منابع (قراءات و قرّاء) و (قراءت و تجويد) ـ كه صدها اصطلاح و واژه از آنها در اصطلاح نامه فهرست شده است و دو رده اصلى از رده هاى يازده گانه مورد پذيرش اصطلاح نامه است ـ در حدود همين شمار است (تقريباً بيست عنوان كتاب). و جوابى كه در ادامه بحث آورده اند, مفهوماً درست است, ولى در اين باره صادق نيست, بنگريد.
همچنين در جواب ناقد كه به بهره گيرى مختصر از مجموعه تفاسير در تدوين اصطلاح نامه اشاره كرده است, آورده اند: (اهتمام اصلى, مراجعه به منابع علوم قرآنى است و معارف قرآنى كه تفاسير را در بر مى گيرد, از حوزه علوم قرآنى خارج است و اين اشكال شايد نشانگر خلط اين دو حوزه علمى بوده باشد.)٩ ولى در چند سطر بالاتر از اين عبارت, چنين آورده اند: (استفاده از ٢٧٠ عنوان منبع براى ترسيم بنيان اصلى علوم قرآن كافى به نظر مى رسد, خصوصاً كه علوم قرآنى در گذشته در ضمن معارف قرآنى [تفاسير] بيان مى شده است)١٠. آيا اين دو عبارت با يكديگر همخوانى دارد؟! بنگريد.
٤. آورده اند: (ما در حد لزوم از لغت نامه ها و فرهنگ ها و امثال اين كتب بهره برده ايم. گويا ايشان متوجه كتاب هاى منابع علوم قرآنى و كتابشناسى قرآن و علوم قرآنى در فهرست منابع نشده اند…).١١
ولى همان گونه كه قبلاً هم يادآور شده ايم ـ آن گونه كه از فهرست منابع و مآخذ اصطلاح نامه برمى آيد ـ از هيچ يك از لغت نامه ها, فرهنگ ها, دايرةالمعارف ها بهره نبرده است, در حالى كه در اين نوع كتاب ها, اصطلاحات فراوانى درباره قرآن و علوم قرآنى وجود دارد.١٢ و از بين صدها عنوان كتابِ مستقل و غير مستقل درباره معاجم قرآنى و كتابشناسى قرآن و علوم قرآنى (معاجم كتاب هاى قرآنى, طبقات مفسران, فهرست موضوعى تفاسير, فهرست موضوعى قرآن, فهرست مقالات و تحقيقات قرآنى, و…) فقط از حدود ده عنوان كتاب بهره برده شده است, كه فقط دو يا سه عنوان كتاب از منابع اصلى و كارساز اين بحث است.١٣ و بر اهل فن پوشيده نيست كه استفاده از اين دست كتاب ها تا چه اندازه در تدوين اصطلاح نامه كارساز است; مثلاً اصطلاحاتِ (اصول تفسير) و (قواعد تفسير) در اصطلاح نامه فهرست نشده است, در حالى كه در كتابشناسى هاى مهم علوم قرآنى, چندين كتاب با همين عناوين به چشم مى خورد, مانند: مقدمة فى اصول التفسير, و اصول التفسير و قواعدة, و….
٥. همچنين آورده اند: (ايشان قبول دارند كه از تلاش هاى مؤسسات استفاده شده, ولى چشمگير نبوده است.)١٤ ولى بايد گفت كه بهره گيرى از مؤسسات قرآنى بسيار ناچيز بوده است. آيا براى سامان دادن به چند صد اصطلاح درباره ترجمه قرآن, از مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان هاى خارجى در قم ـ كه فاصله آن چند گام با واحد اصطلاح نامه نيست ـ بهره گيرى شده است, يا دست كم از منشورات آنان استفاده شده است؟! از نگريستن در فهرست منابع, جواب منفى آن به دست خواهد آمد.
٦. آورده اند: (برخى از اصطلاحات پيشنهادى [اصطلاحات مرجّح] مربوط به حوزه معارف قرآنى است… كه با تذكر قبلى و قبول آنها, باز هم ايشان اين موارد را در نقد گنجانده اند).١٥
ولى سزاوار بود فهرست پيشنهادى اصطلاحات ناقد را به خوبى مى نگريستند تا در پاسخ گويى دقت بيشترى انجام مى گرفت. ناقد در اين بخش درست٥٥ اصطلاح مرجّح, به عنوان نمونه فهرست كرده است كه در اصطلاح نامه نيامده است.١٦ هيچ يك از اين ٥٥ اصطلاح, مربوط به حوزه معارف قرآنى نيست, و فقط ممكن است برخى از قرآن پژوهان اصطلاحاتِ (أشدّ آيات) تا (أشكل آيات) (هشت اصطلاح پيشنهاد شده) را از معارف قرآنى بدانند, ولى سزاوار بود به مقاله نقد دقّت مى كردند كه در آن آمده است: يا دست كم اصطلاح (أرجى آيات) كه مى تواند شهرت (افضل آيات) را داشته باشد, فهرست شود و يا هيچ كدام [از ٨ يا ٩ اصطلاح] آورده نشود.١٧
همچنين آورده اند: (پاره اى از اصطلاحات پيشنهادى ايشان, همانند (اتجاهات تفسيرى) مبهم و دوپهلوست و در حوزه زبان فارسى به طور واضح به كار نرفته است).١٨
ولى اصطلاح پيشنهادى در مقاله نقد بدين گونه بوده است: اتجاهات تفسيرى (گرايش هاى تفسيرى),١٩ كه (اتجاهات تفسيرى) را نپذيرفته اند و هوشمندانه به مترادف آن (گرايش هاى تفسيرى) اشاره اى نكرده اند, در حالى كه هيچ اصطلاحى كه بيانگر اين مفهوم باشد نيز در اصطلاح نامه فهرست نشده است.
٧. در بخش (حذف اصطلاحات غير مرجّح) از مقاله نقد, ٥٥ اصطلاح, به عنوان نمونه, پيشنهاد شده كه در اصطلاح نامه فهرست نشده است.٢٠ و در پاسخ نقد نيز تنها درباره ده اصطلاح, سخن گفته شده و از پذيرش يا ردّ ٤٥ اصطلاح ديگر, سخنى به ميان نيامده است; مثلاً آورده اند كه اصطلاحات (سر سوره ها), (مانندناپذيرى قرآن), (تحريف ناپذيرى قرآن) داراى سند نيستند و كاربرد نادرى دارند.٢١
ولى بايد گفت: عدم الوجدان لايدّل على عدم الوجود, زيرا اين سه اصطلاح به ترتيب در كتاب هاى زير آمده است: در آستانه قرآن, رژى بلاشر, ترجمه دكتر محمود راميار, ص١٦١; بيدارگران اقاليم قبله, استاد محمدرضا حكيمى; قرآن پژوهى, جناب بهاءالدين خرمشاهى, ص٨٥.
و يا آورده اند: (اگر [اصطلاح], جمع سالم باشد و در نظام الفبايى در يك جا قرار گيرند, به هم ارجاع داده نمى شود… پس (اقصر آيات) به (اقصر آيه) ارجاع نشده است.)٢٢ ولى اگر اين يك قاعده فراگير باشد ـ تا آن جا كه ديده شد ـ برخى از جمع هاى با (ين) عربى به جمع هاى (ان) فارسى ارجاع شده است, در حالى كه در نظام الفبايى در يك جا قرار گرفته اند و كمترين فايده اى براى خواننده ندارند, به اين اصطلاحات بنگريد: مخاطبان قرآن, مخاطبين قرآن, حافظان قرآن, حافظين قرآن, مؤلفان علوم قرآنى, مؤلفين علوم قرآنى, و… كه پشت سر هم در اصطلاح نامه فهرست شده اند.٢٣
نيز آورده اند كه كاربرد اصطلاح (ايحاء) نادر و ناشناخته است, ولى سزاوار بود به كتاب (مباحث فى علوم القرآن) صبحى صالح ـ كه از منابع اصطلاح نامه نيز بوده است ـ مى نگريستند تا درباره (ايحاء) و فرق آن با (وحى) مطالبى بيابند.٢٤
همچنين آورده اند: (بعضى از اصطلاحات نامرجّحِ پيشنهادى ناقد, صلاحيت ارجاع ندارند و واضح است كه با اصطلاح اصلى مترادف نيستند; مانند:معانى القرآن , تفسير قرآن, اسلوب سور مكى , ضوابط سور مكى, مفسران بلاغى , تفاسير بلاغى, اسلوب سور مدنى , ضوابط سور مدنى, شناخت قرآن , شناخت تاريخ قرآن).٢٥ ولى هرچند پنج اصطلاح غير مرجّح در اصطلاح نامه نيامده است, افزون بر آن درباره چهار اصطلاح, رابطه ترادف و شبه ترادف وجود دارد; مثلاً (معانى القران) عنوان ده ها كتاب است كه به بررسى اعراب واژه هاى قرآن و تفسير عبارت هاى قرآنى پرداخته شده است, از اين رو ارجاع آن به (وجوه قرآن), (اعراب قرآن), (غريب قرآن) و يا (تفسير قرآن) ممكن است. براى بررسى بيشتر به يكى از كتاب هاى (معانى القرآن), اثر فرّاء (م٢٠٧هـ) و زجّاج (م٣١١هـ) بنگريد كه اولى به كتاب هاى (اعراب قرآن) و دومى به كتاب هاى (تفسير قرآن) شباهت بيشترى دارد.
همچنين (اسلوب سُوَر مكى) و (اسلوب سُوَر مدنى) با (ضوابط سُوَر مكى) و (ضوابط سُوَر مدنى) شبه ترادف دارند, كه دو كتاب براى بررسى بيشتر معرفى مى گردد: موجز علوم القرآن, داود العطار, ص١٤٢; [ترجمه آن] آشنايى با علوم قرآنى, سيد محمد رادمنش, ص١٧٠. (هر دو كتاب از منابع اصطلاح نامه بوده است.) و اصطلاح (شناخت قرآن) نيز عنوان چندين كتاب, همچون اثر آقاى سيد على كمالى دزفولى است كه با تاريخ قرآن و شناخت تاريخ قرآن, مترادف است.
نيز مى خوانيم: (در پاره اى از موارد [اصطلاحات] ارجاع شده است, ولى از طرف ناقد محترم غفلت شده و دوباره پيشنهاد داده شده است, مانند: تشكيل قرآن , اعراب گذارى قرآن).٢٦ ولى چنين پيشنهادى اصلاً در مقاله ناقد وجود ندارد, بنگريد.
همچنين آورده اند: (آمارى كه در اين قسمت از طرف ناقد محترم ارائه شده, همانند ديگر نمونه ها با تعداد اصطلاحات ذكر شده, تفاوت بسيار است.)٢٧ ولى در اين قسمت (حذف اصطلاحات غير مرجّح) به هيچ گونه آمارى ارائه نشده است. شايسته بود كه پس از تدوين پاسخ, آن را بازنگرى مى كردند تا اين گونه لغزش ها رخ ندهد.
٨. و آن گاه مى خوانيم:(در اين بخش (حذف اصطلاحات مرجح و غير مرجّح) ايشان با مقايسه بين اصطلاحات به شبيه سازى پرداخته است و اين … كار نادرستى است).٢٨ ولى گويا هوشمندانه به استنادات پاورقى مقاله نقد (ص٣٥ و٣٦) توجهى نكرده اند كه براى اصطلاحات ترجمه قرآن و اصطلاحات پيشنهادى, چهار كتاب معرفى شده (با شماره صفحات) كه دو مورد از آنها از منابع اصطلاح نامه بوده است!
٩. همچنين آورده اند: (اگر بايد همه اصطلاحات به طور ميانگين مترادف داشته باشند ـ همانگونه كه اين معنا از نقد ايشان به دست مى آيد ـ كلامى بى اساس و غير عملى است….)٢٩ آيا اين انصاف است كه از مقاله نقد چنين برداشت شود؟ در آن جا آورده ايم كه با توجه به اين كه براى اصطلاحِ مرجّحِ (ترجمه لفظى قرآن), نُه اصطلاح غير مرجّح فهرست شده است, از اين رو سزاوار بود براى همه اصطلاحات به گونه اى نظام مند نگريسته مى شد, ولى ناهماهنگى در اين مورد بسيار فراوان است. سپس نمونه هايى از ارجاعات اصطلاحاتِ جمع با (ين) به (ان) را آورده ايم كه در مقاله (پاسخ نقد) جواب درستى ارائه نشده است,٣٠ و در اين باره, در همين مقاله (چند بندِ قبل) به آن اشاره شده است.
١٠. در بخش بعد مى خوانيم: (اشكال ناقد محترم بر ورود پاره اى از اصطلاحات, مانند: اجرت تعليم و تربيت, فضيلت تعليم و تربيت, و صورت انسانى جبرئيل, كه بهترين راه انتقال اطلاعات در امر ذخيره بازيابى است, نشان از عدم توجه به اين مهم و اساسى است.)٣١ ولى گويا مقاله نقدى درست خوانده نشده و يا اشتباه چاپى رخ داده است, زيرا در مقاله نقد, سه اصطلاح ياد شده, اين گونه آمده است: (اجرت تعليم و تعلّم قرآن, فضيلت تعليم و تعلّم در قرآن, صورت انسانى جبرئيل).٣٢ درباره واژه تركيبى سوم, قبلاً مطالبى آورده شد, و درباره دو مورد اول, نيز بايد گفت كه اگر اين گونه به اصطلاحات و كليد واژه هاى علوم قرآنى بنگريم, حجم اصطلاح نامه بايد دو برابر گردد, زيرا موارد بسيارى فهرست نشده است.
١١. و درباره اصطلاحات كمكى (چك ليست) و مركب آورده اند كه اين دو با هم خلط شده است.٣٣ پرسش اين است كه آيا آوردن اين دو نوع اصطلاح در يك بند و فصل, نشانه خلط بحث است. سؤال اساسى كه بى پاسخ مانده اين است كه گسترش نابهنجار اين گونه اصطلاحات (صدها اصطلاح در اصطلاح نامه) نياز به بازنگرى دارد, هرچند به طور ضمنى آورده اند كه در ويرايش دوم كتاب, اين گونه اصطلاحات به صورت ضميمه چاپ خواهد شد.٣٤
١٢. و در بخش بعد آورده اند كه اشكال حذفِ برخى از زيربخش هاى اصطلاحات كه توسط ناقد آورده شده است, اساسى نيست.٣٥ در حالى كه در همگى موارد پيشنهادى ناقد, در موارد مشابه آن, در اصطلاح نامه آن زيربخش ها آورده شده, ولى درباره موارد پيشنهادى, حذف انجام شده است; مثلاً در زيرِ اصطلاح (ثواب سُوَر), اصطلاح وابسته (سور) نيامده است, در حالى كه در زير اصطلاح (ثواب آيات), اصطلاح وابسته (آيات) آمده است,٣٦ و بين اين دو اصطلاح, در آوردن اصطلاحات وابسته فرقى نيست و در همه موارد پيشنهادى نيز اين گونه بوده است.
١٣. در پايان آورده اند: (انتظار نداشتيم طرح هايى را كه هم اكنون مجموعه ما مشغول انجام آن است و يا در دست اقدام دارد, به صورت پيشنهاد بيان كنند).٣٧
ولى از سه پيشنهاد ناقد (تعريب اساسى اصطلاح نامه, مستندسازى اصطلاح نامه, تدوين دايرةالمعارف علوم قرآنى بر مبناى اصطلاح نامه),٣٨ دومى در نظر و ديدگاهشان صائب بوده است و پيشنهاد اول و سوم از جانب ناقد طرح گرديده است, و اللّه يشهد, والسلام خير الختام.پاورقي ها:
١. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٢٩ـ٣٧.
٢. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٣ ـ ٥٧.
٣. همان, ص٥٣, ستون اول, بند پايانى.
٤. همان, ص٥٧, ستون دوم, بند پايانى.
٥. همان, ص٥٣, ستون اول, بند پايانى.
٦. همان, ص٥٣, ستون دوم, سطر اول.
٧. همان, ص٥٤, ستون اول, بند سوم.
٨. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣١, ستون دوم, بند چهارم.
٩. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٤, ستون اول, بند پنجم.
١٠. همان, بند چهارم.
١١. همان, ص٥٤, ستون دوم, بند چهارم.
١٢. به جز (فرهنگ معارف اسلامى) دكتر سيد جعفر سجادى. و كتاب (دايرةالمعارف قرآن) حسين عمادزاده, همچون دايرةالمعارف هاى مصطلح نيست.
١٣. همچون: آشنايى با تفاسير قرآن, كتابشناسى قرآن و علوم قرآنى, طبقات مفسران شيعه, طبقات المفسرين, مفسران شيعه, علوم قرآن و فهرست منابع آن, فرهنگ موضوعى قرآن مجيد, و سه يا چهار كتاب ديگر.
١٤. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٤, ستون دوم, بند پايانى.
١٥. همان, ص٥٥, ستون اول, پند پنجم.
١٦. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣٢, ستون دوم, بند سوم. اين شمارش با احتساب اصطلاحات داخل پرانتز است.
١٧. همان, ص٣٣, پاورقى شماره ٢٥. همچنين اين پاورقى, پاسخى براى مقاله پاسخ نقد (ص٥٥, ستون دوم, بند دوم) خواهد بود.
١٨. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٥, ستون اول, بند ششم.
١٩. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣٢, ستون دوم, بند سوم.
٢٠. همان, ص٣٣, ستون دوم, بند چهارم. اين شمارش با احتساب (اصول تفسير , قواعد تفسير) به عنوان دو اصطلاح است, زيرا هر دو در اصطلاح نامه نيامده است.
٢١. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٦, ستون اول, بند سوم.
٢٢. همان, بند اول.
٢٣. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص٢٩٢, ١٩٣, ٣١٢.
٢٤. صبحى صالح, مباحث فى علوم القرآن, ص٢٣.
٢٥. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٦, ستون اول, بند چهارم.
٢٦.همان, بند ششم.
٢٧. همان, بند هفتم. و اگر مراد آمار فصل بعدى مقاله نقد است كه نمونه هاى فراوان آن آورده شده است.
٢٨. همان, بند پايانى.
٢٩. همان, ستون دوم, بند دوم.
٣٠. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣٥, ستون دوم, بند دوم.
٣١. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٧, ستون اول, بند دوم.
٣٢. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣٦, ستون دوم, بند دوم.
٣٣. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٧, ستون اول, بند سوم.
٣٤. همان, بند ششم.
٣٥. همان, ستون دوم, بند اول.
٣٦. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص١٩٠.
٣٧. آينه پژوهش, شماره ششم, سال هشتم, ص٥٧, ستون دوم, بند پايانى.
٣٨. آينه پژوهش, شماره پنجم, سال هشتم, ص٣٧, ستون دوم, چند بند پايانى.